درست مثل کلیدی شدم
که هرز می رود در تمام قفل های بی اندازه
و زنگ می زند ته جیب های کثیف و پر از غیر ضروریات
و گند می زند به استایل قلب نرم صورتی که از حلقه اش آویزان است
و خط می اندازد به تمام صافی های براق و خوشرنگ
کلیدی که غیر از چفت شدن و باز کردن
چیز دیگری را نشناخته و نمی فهمد
حالا از کجا بداند این ها همه بازی بود؟
که اوهم مثل بقیه فقط جزو وسایل صحنه بود؟
که اصلا دکوری بودن یعنی چه؟...
دوستان عزیزم
به یادتونم
هرچند نه وقتی هست نه حوصله ای نه اصلا اینترنتی!
کلید قفلها بودن اونقدرها هم بد نیست... برای همین است که همه کلید رو با همه این خاصیتهایی که گفتی دوست دارن و باز هم با خودشون نگه میدارن...
سلام
جالب بود
این مطالب رو از کجا پیدا میکنی؟؟؟؟؟؟
همه خطوط یک نقاشیم یعضی بلندتر بعضی کوتاه تر. با هم یه تصویر رو می سازیم.
سلام دوست...
یاد شعر شاملوی ام انداختی:
با کلیدی اگر می آیی...
چه تشبیه بکری. کلید شدن. هنوز حس یک کلید را درک نکردم.
البته نوشتن هایی حتی از این دست جای خالیت رو پر نمی کنه،سوال فنی: شما الان معلوم هست کجایی؟
اولاً لایک به سوال فنی مترجم
دوماً احساس می کردم دارم شعر شاملو می خونم ...خیلی بکر بود ایده اش ... کلاً ما با نوشته های شما و خود شما خیلی حال می کنیم
کلید جون کجایی بیا که کلی قفل این جاست.
سلام
پس اعتراف می کنی که کار تو بود؟! آخه این ماشین با اون سطح صاف و براقش چه گناهی مرتکب شده بود؟ نکن این کارا رو...
.........
ضمناً من خودم ته وقت ندارها و ته حوصله ندارها و ته اینترنت ندارها هستم... درکت می کنم
سلام
ما به فکر شماییم حتی اگه بی محلی ببینیم
کاش مترجم دردها همچین سوالی نپرسیده بود.
انگار واقعا ناپدید شدی
سلام
دیربه دیر می ایم.ببخشید.کارها امانم را بریده
شما هم مدتی نیستید.امیدوارم مشکلات که نه مسئله های زندگی شما هم حل شود.البته حل کنید.شاید هم حل کنند.
دکوری بودن چقدر سخت و سنگین است.حاضرم همان کلید زنگ زده باشم تا یک دکور
در پناه حق
این دکوری بودن به خاطر این است که شما را می توان گذاشت روی دکور و هِی تماشا کرد جیران:) (ع)