چیزهایی هست که به شدت انکار می کنیم
و چیزهایی هست که به شدت باهاش موافقیم
چیزهایی هست که به شدت ازشون متنفریم
و چیزهایی هست که به شدت دوست داریم
چیزهایی هست که به شدت منکر می شیم
و چیزهایی هست که به شدت بهش اعتقاد داریم
چیزهایی هستند که هرگزاند
و چیزهایی هستند که همیشه اند
اما من دوستشون دارم
من همه این اصلا ها و حتما ها رو دوست دارم
همه این مطلق ها
همه این چیزهایی که فقط یک چیزند
همه این چیزهایی که تکلیفت رو معلوم می کنند
اون چیزی که دوست ندارم ازش خسته ام و داغونم می کنه
چیزهایی اند که به هیچ شدتی نیستند
اما به شدت هستند
همین چیزهای یه ذره از هر چیزی
همین چیزهای چند بعدی
همین بستگی داره ها
همین گذر زمان معلوم می کنه ها
همین امکان هزار زاویه دید و تحلیل ها
همین نه خوب نه بدها
همین هم خوب هم بدها
همین اما و اگر و شاید ها
همین چیزهای خاکستری
همین چیزی که زندگیه دیگه...
ولی مزه ی زندگی به همون دیدهای مختلف و ابعاد زیاد و ... و الا خیلی زود دست دنیا رو می شد و خسته می شدیم هرچند خیلیامون ازین رنگارنگیشم خسته ایم ...
سوما که خستگی رو هستم
دوما که دست دنیا همین الان هم روئه
اولا هم که مزه اش هست ولی خوشمزگیش نیست!
سلام
متفاوت از بقیه هستی و این تا یه جاهایی خوبه ...
سلام عزیز
مهم از همون جا به بعده!
ما تو دنیای خاکستری زندگی می کنیم نه سیاه نه سفید فقط خاکستری
همینش خستم کرده
بقای راحت و بی دردسر به خوب و بد احتیاج داره
خاکستری بودن یا درک دنیای خاکستری هم سخته هم تلخه هم گیجت می کنه هم اصلا غیرممکنه!
سلام
مطلق ها به دلیل اینکه تکلیف را معلوم می کنند خوب است؟کدام تکلیف؟
نمی دانم فیلم آژانس شیشه ای حاتمی کیا را دیده اید یا نه.آنجایی که حاج کاظم با همسر عباس در مورد تکلیف خود صحبت می کند .همسر عباس با لهجه مشهدی خیلی جالب جواب می دهد:( حاج آقا کدام تکلیف؟اونا هم که بیرون هستند می گن تکلیف،شما هم می گید تکلیف.این وسط گوشت قربونی عباس منه)
اول تکلیف خود را در مورد تکلیف مشخص کنید.
ما در ریاضی یک منطق جدید داریم به نام منطق فازی.اگر وقت کردید کمی مطالعه کنید.
درپناه حق
نکته خیلی بی اهمیتش اینه که اختیار دارین معلومه من آژانس رو دیدم

یه کم بی اهمیت ترش اینه که منطق فازی رو هم راجع بهش شنیدم جوونیام تو مبحث هوش مصنوعی یه چیزایی راجع بهش خوندیم
اما نکته فقط بی اهمیتش اینه که شاید من ندونم تکلیف چیه اما معنیش این نیست که نخوام تکلیفم معلوم باشه
حالا یا اسمش تکلیفه یا ثباته یا یقینه یا هرچیزی
من می گم مرز بین همه چی : خوب و بد و راست و دروغ و غم و خوشی فقط به یک مو بنده
اما من احتیاج به طناب دارم
اما تعادل تو دل همین نسبی ها خوابیده. این همه شدت در رد یا قبول چیزی ادم را سخت می کنه. گاهی جاها انعطاف لازمه.
خیلی زیاد درسته
(بگو پس اگه درسته دیگه چی می گی؟!)
بهتر میشه
ولی گیج تر هم میشه!
وقتی خودتو جای همه بذاری
همه حق دارند و هیچی تقصیر هیچ کس نیست
اون موقع هست که چی می گیری؟...گه گیجه !!!
سلام دوست...
یاد شعر تولدی دیگر فروغ می اندازی ام. زندگی شاید...
شاید زندگی همه این هاست و همه این ها خود زندگی ست. خوشی ها و نا خوشی هایی که می دان ایم و نمی دان ایم. که می گذرند و می مان ایم و نگاه می کن ایم شان...
سلام
زندگی حتما همین هاست
و گاهی از این هم کمتر
سلام
طناب تشکیل شده است از چندیدن رشته باریک.
راستی به نظر شما تکلیف در فیلم جدایی نادر از سیمین برای هر شخصیت چیست؟
درپناه حق
سلام
یه ضرب المثل هست که همین الان ساختمش
"هیچ وقت با معلمین از نوع روستا کل ننداز چون همیشه سوالی در آستین دارند که تو را ضایع بنمایند!"
اصلا آقا معلم ما درسمون هنوز به اینجا نرسیده، خوب؟
ولی درسته که شما درست می گین
اما من منظورم این بود که دقیقا زندگی مارو وادار می کنه به همین سردرگمی ها و عدم قطعیت ها و تردیدها که اسم قشنگش میشه:نسبیت
من نمی گم میشه یقین داشت
من می گم نداشتنش باعث رنجه
بدترین قسمتش اینه که میزان درگیری من و تو امثال ما با میزان عدم قطعیت پارامتر مربوطه رابطه مستقیم داره ...
در ضمن هرچی که این نسبیت ها رو نمی تونی قبول کنی، مسائلی که برای همه مطاق هستند برای تو حالت نسبی پیدا می کنند،
زندگی با کیفیت داشتن خیلی سخته .. من باور دارم
دقیقاااااا زدی تو خال
یه وقتایی اینقدر گیج و خسته ای که فقط منتظر یه ذره باوری،یه ذره یقین
حالا به هرچیزی ... ولی دقیقا با چیزی درگیری که از همه چیز نسبی تر و چندبعدی تره
مرسی که می فهمیم
ولی من زندگی رو همینجوری دوست دارم. همین که بهم اجازه می ده امروز یه چیزی رو دوست داشته باشم و فردا ازش متنفر باشم. همین که اجازه می ده تغییر کنم. همین که اجازه می ده زنده باشم.
زندگی با مطلق ها مشکله. یعنی زندگی نیست دیگه. (البته به نظر من)
من هم تغییر کردن رو دوست دارم
البته الزاما همیشه تغییر خوب نیست و اتفاقا اکثر مردم رو به بد تغییر می کنند اما درست می گی همه اینها یعنی زنده بودن
اما اینجا موضوع تغییر نیست
موضوع اینه که مثلا من به عنوان زنی که نه می تونم روبنده بزنم برم سبزی بخرم و نه هفته ای یه دوست پسر عوض کنم درک این موضوع که هردو گروه خاکستری اند نه سیاه و سفید برام سخته
این همه چندبعدی بودن آدم ها و زندگیشون گیجم می کنه
می خوام بگم کاش می تونستم از یکیشون مطلق بدم بیاد و ازیکیشون مطلق خوشم بیاد
اما نمی تونم
درنتیجه حوصله ام دیگه داره سر میره!!!
زنده باد پیاز!
مرگ بر سیب زمینی!
نه فانی نگو
سیب زمینی هم به نوبه خود نقاط قوتی داره
و پیاز هم متقابلا نقطه ضعف هایی داره که نمیشه ازش صرف نظر کرد
نتیجتا پیاز و سیب زمینی هم خاکستری اند!
خوب حالتو گرفتم؟
گاهی اوقات در همین گذر زمانها خیره..
سلام
خیلی جالب بود
زندگی
هر چی میکشیم از اونه
سلام عزیزم
آره ولله
مردشور ریختشو ببرند!!!
بهش فکر نکن
عیدت مبارک اره سیدم
عزیییییییییزم
پس خیلی عیدت مبارک
اصلا من فقط به تو فکر می کنم
یکی از همین نسبیت ها که خیلی دردناک هست:
حالا بذار ببینیم چی پیش می آد
آره
خیلی خیلی خیلی
یه دونه بد دیگه هم اینه :
شرایطم اینجوری ایجاب می کرد
بدیش هم در اینه که هم می دونی که شرایطش بد بوده
هم نمی تونی فقط به خاطر شرایطش ببخشیش
پیاز نه سفیده و نه سیاهه و نه حتی خاکستریه.حاضرم ثابت کنم.
ایول
پس میرم تو کار پیاز
همین که حداقل خاکستری نیست خوبه
راستی تو ثابت نکنی هم ازت خوشم میاد
سلام
ما برای وصل کردن آمدیم /نی برای فصل کردن آمدیم.
اگر حرفی زدم یا سوالی کردم که به قول شما ضایع کننده بود.پوزش می خواهم.
تفکرات شما بسیار جالب و منطقی است و همین موجب می شود که نظر بنویسم.
اگر موچب ملال خاطر است. زین پس فقط می خوانم.
درپناه حق
نه به خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا











آخه من مگه چی گفتم؟
به خدا شوخی کردم
باعث افتخار منه که شما بیاین تو وبم
حالا نظر گذاشتنتون که دیگه لطف مکرره
اینو در حد لالیگا جدی می گم
باور کنین اونی که گفتم فقط شوخی بود و منظورم این بود که شما دقیقا مثال خوبی زدین برای اثبات خاکستری بودنمون جوری که من جوابی براش نداشتم
شما در مورد نوشته های من خیلی هم لطف دارین من معذرت می خوام اگه باعث سوتفاهم شدم
اصلا آشتی آشتی آشتی!
سلام بلندترین عزیزم....
منتظر آپت هستیم....اپ کن دیگه رفیق شفیق
سلام عزیزم
تو لطف داری رفیق گرمابه و گلستان و از این جور چیزها دیگه
یه جورایی صفر و یک کردی...منم موافقم
خوندن این پست حس خوبی بهم داد واقعا....
فقط لطفا دیگه خداحافظی نکن
خوب؟
چیزی که من از این نوشته ها فهمیدم این بود که شما کافر شدید و میخایید از دین پسر رسولولا خارج بشید :) حواستون جمع باشه که خارج نشید ;)
دقیقا بهترین چیز رو فهمیدی
می خواستم مخفیش کنم که شما ملت آگاه و همیشه در صحنه مچم را گرفته کماکان مرا به راه راست هدایت فرمودی
مرسی!
چشم حواسم رو جمع می کنم
من اینجا کامنت نگذاشتم؟
خداییش؟!
نخیر
سلام
هرچی زور زدم نمونه ای برای بخش اول نوشته ات در مورد خودم به ذهنم نرسید!!! یعنی زندگیم رفته لای خاکستر دیگه!
واقعااااااااااااااا؟
خوش به حالت
خاکستر بودن از ذغال سیاه بهتر نیست؟؟؟