در معرض تابش شدید آفتابیم
من نشستم و قصه عاشقانه مان را می نویسم
تو که عینک آفتابی داری
چرا فکر نکنم به من نگاه نمی کنی؟
من که عینک آفتابی دارم
از کجا بدانی به تو نگاه می کنم؟
در معرض تابش شدید آفتابیم
قبل از اینکه بدانم چشمانت از زیر عینک به سمت آن یک نفر دیگر بود
قبل از اینکه بلند شوی و بروی به طرفش
قبل از اینکه بشنوم دعوتش می کنی کنارت بنشیند
قبل از اینکه اصلا مرا نبینی
من قصه عاشقانه مان را تمام کرده بودم
دفعه بعدی از رو چشمش بردار. یا یه متلکی بگو تا مجبور بشه برداره
نمی شد عزیزم
توی حافظیه شیراز نشسته بودیم
جای متلک گفتن نبود...
غربزدگی موجب انتها ید قصه شده وگرنه اگر از اول عینکه نبود قصه یک جور دیگه میشد.
خوب میشه اسم تابش شدید آفتاب رو گذاشت غربزدگی
اتفاقا یه فلسفه ای هم از توش در میاد!....
پا می شدی یه دونه می خوابوندی زیر گوشش دیگه جرأت نکنه در حضور یه نفر دیگه از این جسارت ها بکنه .....
ولی جداً یه نظرت فقط به خاطر عینک بود که متوجه نشد؟ یا اینکه اساساً خودش رو به نفهمی زد؟
از این آدم ها هرچی بگی بر می آد ..
فکر کن...
داری میری یه رابطه قشنگ رو شروع کنی
تو حافظیه هم هستی...
شهرام ناظری هم برات گذاشتند...
یهو یه بابایی بخوابونه زیر گوشت!!!
درضمن اونم فقط به خاطر عینک بود
شک نکن
از کدوم آدم ها هرچی بگی برمیاد؟؟
ما که اصلا نفهمیدیم کی بود...
از کجا می دانی می دیدم
عصای سفید را ندیدی کنارم!!
دیدیی(البته تو فیلما) وقتی دوتا دوست به هم میرسن قبل دست دادن باهم کلاهشون رو هم ار سر برمیدارن؟!!!
کاشکی عینک آفتابی هم همچین رسمی پیدا کنه ...
راستش من وقتی با کسی(یه دوست) دارم صحبت میکنم و احیانا عینک آفتابی به چشم داره اگر شرایط جوی اجازه بده با احترام خواهش میکنم موقع صحبت عینکش رو از رو صورتش برداره تا بتونم با دیدن چشماش ارتباط کامل و مستقیم با هم برقرار کنیم.
[گل][گل][گل][گل][گل]
آخه اونا دوستند
یا حداقل همو میشناسند
قصه عاشقانه ما که اینطوری نبود...
قشنگ بود این قصه عاشقانه..
ممنونم
مال سفرم به شیرازه
خودم هم حس بدی بهش ندارم...
توام که آلوده ای بابا!
توام که درد سو تفاهم داری بچه م!
مگه من چیم از بقیه کمتره؟
احساس میکنم شما اصولا به کاشت، داشت و برداشت بادمجان پای چشم افراد نفهم علاقه ای ندارید وبیش از آن سعی میکنید کار نوشتن داستان های عاشقانه را به سرعت به پایان برسانید.
با کمی تمرین کانگ فو مشکلات خود را به نحو شایسته تری حل کیند.
نه دیگه اشتباه کردی
ما باید تمرین از زیر عینک دیده شدن رو بکنیم
کانگ فو مال یه ژانر دیگه است...
پیانیست .. چرا من و تو اینقدر هم عقیده ایم؟ کلاً کتک خیلی جواب می ده ....
ای بابا
صلوات بفرستید
حالا لابد قسمت نبوده!...
او هیچ وقت نخواسته تا ببینه اصلا عینک را برچشمانش گذاشته که بگوید نمیخواهد تو را ببیند....وتو برعکس عینک را برچشمانت میگذاری که بگویی با این عینک میخواهم فقط به تو خیره شوم...درد بزرگی است...نفر دیگر!!
آره
همه چی به خاطر نفر دیگست
الهی من فدای این دل مهربونت بشم .... به خاطر شما هم شده صلوات می فرستیم ...
منظورم کلاً آدم ها همه کاری ازشون بر می آد
قربونت برم
آره همه کاری غیر از زیر عینک دیده شدن