یکی بود یکی نبود
اونی که نبود چیزی نبود چون نبود
اونی که بود به تغییر معتقد بود
اونی که نبود معتقد نبود چون نبود
اونی که بود به عشق ایمان داشت
اونی که نبود کلا نبود
اونی که بود دیگه از بودن خسته بود
اونی که نبود دیگه چیزی نبود چون نبود
کلا وضعیت اونی که بود و اونی که نبود پیرامون تمام مسائل به همین منوال بود
اما گاهی زمان هایی بود که اونی که بود گرفتار یک حس عجیب بود
با وجود تمام بودن هایی که که تو وجودش بودند
با اینکه همیشه اون اونی که بود بود که بود
اما حس می کرد بودنش مال خودش نبود
نمی دونست چی به سربودنش اومده بود
اون هنوز هم گرفتار عذاب بودن بود
اما انگار بودنش مال اونی بود که نبود
سایه اونی که نبود همه جای بودنش رو گرفته بود
اونی که نبود صاحب آرزوهاش بود
صاحب تلاش هاش بود
صاحب اعتقاداتش بود
صاحب سرنوشتش بود
حتی صاحب چیزهایی بود که اصلا نبودند!
اونی که نبود هنوز هم نبود
اما نه به این معنا که اونی که بود کاملا بود
خلاصه اینجوری بود که یکی بود اون یکی هم بود
یا یکی نبود این یکی هم نبود
بودن و نبودن گاهی خیلی پیچیده بود
اما دردناک ترین قسمتش این بود
که با وجود تمام چیزهایی که بود
این بودن هیچ وقت هیچ وقت
حق اونی که نبود نبود
بودن یا نبودن مسئله این است.
ولی نبودنه بیشتر مسئله سازه!
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایهء هیچیم
من سایه هیچ نیستم
فقط مجبورم که مثل سایه هیچ باشم
می فهمی که فرقشو...
خدا خیرت بده مغرم سوراخ شد فکم خسته شد
خسته نباشیم[گل][گل][گل][گل]
چرا خسته نباشیم؟
چرا فکت خسته شد؟
چرا مغزت سوراخ شد؟
ولی خدا خیرم بده قبوله
مرسی!
در واقع هیچ کی نبود. یا که هر دو بود. اما یکی واسه خودش بود. اون یکی واسه دیگری بود. این طوریه که اونی که واسه خودشه کنار اونی که واسه خودش نیس نبوده. و اونی که واسه خودش نیس با وجود کسی که واسه خودشه بودنش بودن نیس.
زیادم پیچیده نیس. وقتی جای اونی که بود اونی برای خودش نبود اما بود باشی
بودن و برای خود نبودن یک چیزه
نبودن و بودن یکی دیگه رو گرفتن یک چیزه دیگه
اونی که نبود نبود
وقتی بودن اونی که بود رو می گرفت فقط فکر خودش بود
کاش هیچ کی نبود
کاش اونی که نبود و نیست، از اول نبود که اونی که بود و هست، می تونست زندگی کنه، نه اینکه همش نوشخوار گذشته رو بکنه
کاش اونی که بود و هست، یه دل سنگ داشت و یه روح سخت، که اینقدر آسیب پذیر نبود
کاش اونی که نبود و نیست، پبا اینکه نبود، ولی یه چیزی بود، پوچ نبود، هیچ نبود، اون وقت اونی که بود هم پوچ نبود، هیچ نبود
چرا من اینقدر این بود و نبود داغونم کرد؟
اولین باره که کسی دقیقا همون چیزی رو گرفته که من گفتم
بدون اینکه از ظن خودش رد کنه
یا شاید اولین باره که ظن من و یکی اینقدر یکی شده
جدی می گم کف کردم
راستی داغون نباش
به اونی که نبود بگو بیاد یه ذره هم اون داغون بشه!
نابوده به کا خویش نابوده شدیم. مسئله اینست. بودن یا نبودن مسئله ای نیست
آخرش هم نفهمیدم مسئله چیه
که با وجود تمام چیزهایی که بود
که این بودن هیچ وقت هیچ وقت
حق اونی که نبود نبود......این چند خط آخری خیلی دردناک بودن
دیگه فهمیدم که بودن و نبودن اصلا دست ما نیست...
شاید هم هست و تقصیر ماست
نمی دونم
سلام
قشنگ بود
مرسی
سلام عزیزم
خودت قشنگی
دلم برات تنگ شده
یک چیزی در مورد پست های تو هست که من خیلی می پسندم،عجیب خودت هستی.ادای کسی را در نمی آوری.مسیر نوشتن ات را خودت باز می کنی.من این نوشته ات را بیش از باقی دوست داشتم
یعنی اینقدر الان ذوق کردم که نمی دونم چی بگم
جدی می گم
تازه بادی که انداختم به غبغبم رو ندیدی!
وقت کردی یه سر به وبلاگ منم بزن
خدا منو مرگ بده
سلام .. واقعا مهم ترین قسمتش اینه
"بودن و نبودن گاهی خیلی پیچیده بود"
اگه قرار باشه بودن این باشه .. نبودن رو ترجیح میدم
مگه دست خودمونه؟
اونی که نبود، از شدت پوچی هیچ جوری نمی تونه باشه .. اتفاقاً دقیقاً 1 ماهه که اونی که نبود، الان هست و من دارم زنده مانی می کنم .. چون زندگانی مال کسیه که بودنش مستقله نه وابسته
به قدری می دونم چی تو دلت داره می گذره که انگار تو دل خودم داره می گذره ... چرا اینقدر دیر من تو رو پیدا کردم و چه عالی که پیدات کردم
دقیقا
انگار یک جوری تعامل مخرب بین بودن و نبودن برقرار شده که نتیجه اش شده همین بدبختی که می بینی!
تو عزیز دلمی عزیزم
ماچ!
اووممم ... حداقل کاری ک میتونیم بکنیم اینه که از بودن یه نفر دیگه تو این محیط جلوگیری کنیم
راستی دوستم آپم
نه دیگه درخواست شما امکان پذیر نمی باشد
تو ستون سمت چپ زیر عکسم توی قسمت منوی اصلی نوشته "تماس با من" از اونجا خصوصی می تونی پیام بدی
پس چرا مال من از این قرتی بازیا نداره
سلام به روی ماهت
الان زمانه ی نبودن هاست
متاسفانه...
آفرین
چی آفرین؟